|
|||
تابستان خود را چگونه گذراندید موضوع: دفاع مقدس |
| اديب فروتن |
اصلاً ترسم نداره یک درصد
پس من رسماً شدم مترسک
در دفاع مقدس ما با عراق گلوآویز شدیم. سربازان خوب ایرانی با شعارهای توپ تانک فشفشه و بچهها متشکریم به دشمن حمله کرده و شلیک میکردند. ما در جنگ با عراق حملههای زیادی میکردیم و دشمن را سکهی یک پول کرده بودیم. وقتی یک عراقی کشته میشد سربازان خونگرم ایرانی به آنها میخندیدند و خوشحال بودند. به نظر من در جبهه کشوری برنده است که شلیکهای بیشتری بکند. زنان نیز در پشت جبههها با حفظ آرامش خود کمک زیادی به رزمندگان میکردند. پدر من هم در جبهه شرکت داشته است و خاطرههای خوبی برای ما تعریف میکند. او میگوید که یک بار از سنگر خارج شده و ۸ شلیک انجام داده است. برادر کوچکترم مطمئن است که پدر دروغگو است. او میگوید تحقیقاتی انجام داده و متوجه شده است که پدر در جبهه ۳ شلیک بیشتر انجام نداده است که یکی از آنها هم به بچههای خونگرم ایرانی خورده است. من میخواهم وقتی بزرگ شدم به جبهه بروم و بیشترین تعداد شلیک در جهان را انجام بدهم. به نظر من انسان هر چه بیشتر شلیک کند بهتر میباشد و ما باید از کودکی به شلیک عادت بکنیم. ما در جبهه باید کسی را بکشیم که در آن طرف مرز میباشد. مرز یک خط است که انسانهایی که در طرف دیگر آن قرار دارند بدجنس میباشند. انسان باید در جبهه دقت بکند و مرز را درست تشخیص بدهد وگرنه ممکن است که خون یک انسان بیگناه را بر روی زمین بریزد. همچنین خدا هم طرفدار انسانهایی است که این طرف خط هستند. در این بین من از معلم خود میخواهم بر روی انشای قبلی که از من به اشتباه ۷۵ صدم کم کرده بود تجدید نظر بکند. ما از رو دست احمدی نگاه نکرده بودیم. بعد میخواستم بگم که اجازه ما اگر بخونیم میرسیم جبران کنیم؟ از دیگر دستاوردهای ما در جبهه میتوان به شهیدان بسیار زیادی اشاره کرد. یکی دیگر از نقشهای زنان در پشت جبههها بدرقهی شهیدان میباشد که با استقبال گرم خود نگذاشتند آب در دلشان تکان بخورد. همچنین من یک سریال خوب دربارهی جبهه دیدهام که دو نفر سرباز خونگرم ایرانی خود را به پشت سنگرهای حریف رساندند و کل ارتش عراق را از پا درآوردند. برادر کوچکترم از این سریال بدش میآید و میگوید که چگونه دو نفر تمام عراق را شکست دادند. ولی به نظر من اگر انسان دقت بکند هیچ کاری محال نمیباشد. در پایان ما از این انشا نتیجه میگیریم که در جنگ با عراق ما توانستیم با کمک خدا، پیر و همچنین پیغمبر و عملیات سلحشورانهای مانند عقاب و شاهین بر دشمن پیروز شویم و کمکهای اسرائیل هم هیچ تأثیری نداشت.
نظرات (۱۲)
پس من رسماً شدم مترسک
در دفاع مقدس ما با عراق گلوآویز شدیم. سربازان خوب ایرانی با شعارهای توپ تانک فشفشه و بچهها متشکریم به دشمن حمله کرده و شلیک میکردند. ما در جنگ با عراق حملههای زیادی میکردیم و دشمن را سکهی یک پول کرده بودیم. وقتی یک عراقی کشته میشد سربازان خونگرم ایرانی به آنها میخندیدند و خوشحال بودند. به نظر من در جبهه کشوری برنده است که شلیکهای بیشتری بکند. زنان نیز در پشت جبههها با حفظ آرامش خود کمک زیادی به رزمندگان میکردند. پدر من هم در جبهه شرکت داشته است و خاطرههای خوبی برای ما تعریف میکند. او میگوید که یک بار از سنگر خارج شده و ۸ شلیک انجام داده است. برادر کوچکترم مطمئن است که پدر دروغگو است. او میگوید تحقیقاتی انجام داده و متوجه شده است که پدر در جبهه ۳ شلیک بیشتر انجام نداده است که یکی از آنها هم به بچههای خونگرم ایرانی خورده است. من میخواهم وقتی بزرگ شدم به جبهه بروم و بیشترین تعداد شلیک در جهان را انجام بدهم. به نظر من انسان هر چه بیشتر شلیک کند بهتر میباشد و ما باید از کودکی به شلیک عادت بکنیم. ما در جبهه باید کسی را بکشیم که در آن طرف مرز میباشد. مرز یک خط است که انسانهایی که در طرف دیگر آن قرار دارند بدجنس میباشند. انسان باید در جبهه دقت بکند و مرز را درست تشخیص بدهد وگرنه ممکن است که خون یک انسان بیگناه را بر روی زمین بریزد. همچنین خدا هم طرفدار انسانهایی است که این طرف خط هستند. در این بین من از معلم خود میخواهم بر روی انشای قبلی که از من به اشتباه ۷۵ صدم کم کرده بود تجدید نظر بکند. ما از رو دست احمدی نگاه نکرده بودیم. بعد میخواستم بگم که اجازه ما اگر بخونیم میرسیم جبران کنیم؟ از دیگر دستاوردهای ما در جبهه میتوان به شهیدان بسیار زیادی اشاره کرد. یکی دیگر از نقشهای زنان در پشت جبههها بدرقهی شهیدان میباشد که با استقبال گرم خود نگذاشتند آب در دلشان تکان بخورد. همچنین من یک سریال خوب دربارهی جبهه دیدهام که دو نفر سرباز خونگرم ایرانی خود را به پشت سنگرهای حریف رساندند و کل ارتش عراق را از پا درآوردند. برادر کوچکترم از این سریال بدش میآید و میگوید که چگونه دو نفر تمام عراق را شکست دادند. ولی به نظر من اگر انسان دقت بکند هیچ کاری محال نمیباشد. در پایان ما از این انشا نتیجه میگیریم که در جنگ با عراق ما توانستیم با کمک خدا، پیر و همچنین پیغمبر و عملیات سلحشورانهای مانند عقاب و شاهین بر دشمن پیروز شویم و کمکهای اسرائیل هم هیچ تأثیری نداشت.
نظرات (۱۲)



موضوع: دفاع مقدس

بی همتا. پیشرو در عرصه.
عالــــــــــــــــي بود.
بیمزه بود
راسته.
خدائیش اینقدر خوب بود که دهنم را بست!
آفرین. بیست هزار تا جوون شهید رو زیرکانه و بامزه مسخره کردی.
یه جاهایی شعاری شده بود که تو ذوق میزد مثل قسمت مرز . به نظرم دلیلی نداشت گریزی به موضوع خواهران پشت جبهه میزدی چون بهش نپرداختی
عالي بود...دل انسان به درد ميومد
!jaleb bo0d
dashtam fekr mikardam 'Edalat'am mozoo e badi nist bare ensha
من بابام شهيد شده. هركارى كردم خوشم بياد نشد. قشنگ مسخره مىكنى ولى ازت بدم اومد.
این خیلی نکته داشت. شعر اولشم به جاست:)
خیلی باحال مینویسی
آدم هرچي بيشتر جلو ميره بيشتر مات و مبهوت ميشه ، البته من از آخرين متن شروع كردم به خوندن (: