Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
یادم تو را فراموش بی‌جنبه‌ها
neutrino
اولین بار، چند سال پیش، وقتی داشتم توی سایت اورکات دنبال دوستانِ خیلی‌خیلی قدیمیِ دبستانی‌ام می‌گشتم، به این نتیجه‌ی ناراحت‌کننده رسیدم: بعضی‌ها را هیچ‌وقت پیدا نمی‌کنی. نه که فقط توی وب؛ کلاً هیچ‌وقت و هیچ‌جای دیگر هم احتمالاً پیدایشان نمی‌کنی. یک دسته‌ای از آدم‌ها که احتمالاً باگی توی سیستمِ طبیعیِ انتخاب اصلح (‌قوی‌تر) باعث شده که به دنیا بیایند، آدم‌هایی که برای «زندگی» ساخته نشده‌اند. اشتباه نکنید. این‌ها خنگ یا شاگرد تنبل کلاس نیستند. اتفاقاً معمولاً درس‌شان بد نیست... مهم‌ترین ویژگی آن‌ها این است که از پسِ رقابت‌های شرورانه‌ی دنیای بچه‌ها برنمی‌آیند. «حاضرجواب» نیستند، نمی‌توانند مقابل شوخی‌های زننده‌ی کلامی که بچه‌های کوچک معمولاً از بزرگ‌ترهایشان یاد گرفته‌اند، عکس‌العمل خوبی نشان دهند و در جمع‌ها معمولاً دست‌مایه‌ی این تفریحات شرورانه‌ی بچه‌های دیگر می‌شوند.
گاهی هم این قربانی‌ها – که گفتیم در برابر رذالت‌های کلامی بی‌دفاع‌اند- ممکن است از کوره در بروند و مثلاً کار به کتک‌کاری بکشد. آن‌وقت کار انزوایشان به جاهای غم‌انگیزتری می‌رسد. یعنی توی مدرسه، از طرف مدیر و ناظم و سایر موجودات مشابه به عنوان «ناراحت» یا «پرخاشگر» شناخته می‌شوند و بین بچه‌ها هم به عنوان «‌بی‌جنبه».
تجربه‌ی آن سال‌ها که اصلاً هم سال‌های معصومیت و بی‌گناهی نبوده، معمولاً مؤید این نظر است که این مفهوم «بی‌جنبه» یا جملاتی مثل «جنبه‌ی شوخی داشته باش!» معمولاً برای سوء‌استفاده از حجب و حیای این‌چنین آدم‌هایی به کار می‌رود.
می‌بینید که حق داریم اگر فکر کنیم که این آدم‌ها برای زندگی ساخته نشده‌اند. می‌توانیم کمی احساسی‌تر فکر کنیم و این بچه‌ها را «حساس» یا «متفاوت» هم بنامیم و برایشان دل بسوزانیم یا جایش «منطقی‌بازی» در بیاوریم و آرزو کنیم که این آدم‌ها که برای زندگی ساخته نشده‌اند، اصلا به این دنیا نیایند. شاید بعداً درباره‌ی این‌که این بچه‌ها معمولاً عضو چه خانواده هایی هستند، نوشتم. به خصوص می‌توانم مادرهاشان را خیلی دقیق توصیف کنم...
اگر در بچگی یکی از این «بی‌جنبه‌ها» را آزرده‌اید، وای بر شما باد و وجدانتان. [در صورت وجود]
اگر هم فکر می‌کنید یکی از آن‌ها بوده‌اید، دست‌تان را به گرمی می‌فشارم. شما نمونه‌ی نادری هستید و اگر توانسته‌اید به رده‌ی سنی خوانندگان این مجله‌ی وزین برسید، آن وقت جزو قهرمانانِ غلبه بر بی‌رحمیِ زندگی به حساب می‌آیید. داستان زندگی‌تان هم از این داستان‌های امیدبخش خواهد شد. با کمی اغراق، مثل داستان زندگیِ هلن کلر یا استیون هاوکینگ و این‌ها.
نظرات (۹)