Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین مزد ترس
معین فرّخی
احتمالاً برای شما هم پیش آمده. این‌که در شرایطی قرار بگیرید که پیش رویتان دو راه باشد: یکی آن‌که باب میلتان است و دوستش دارید ولی پُرخطر است. و دیگری کم‌خطرتر است ولی خُب کار خاصی نیست و روند زندگی‌تان را تغییری نمی‌دهد. منظورم این است که وقت‌هایی در زندگی هست که می‌شود خطر کرد و به‌پیش رفت و زندگی را هرچند کوتاه‌مدت تکانی داد. و یا آن‌که هیچ کاری نکرد و گذاشت زندگی تغییر نکند.

من قبلاً در چنین زمان‌هایی خطر می‌کردم، نمی‌ترسیدم و پیش می‌رفتم. خطرهای احتمالی‌اش را می‌پذیرفتم و پیش می‌رفتم. باید بگویم با وجود خطرها و نوسان‌های زیاد از شرایط راضی بودم. نه این‌که خوب بود، ولی راضی‌کننده بود. اما چند وقتی هست که در چنین شرایطی می‌ترسم. زندگی فعلی‌ام را سخت می‌چسبم و حاضر نیستم تغییر کوچکی در آن ایجاد کنم. قبل از هر کاری می‌نشینم کلی حساب می‌کنم که اگر فلان کار را کنم چی می‌شود و به محض این‌که به یک خطر احتمالی در آینده می‌رسم، قید آن کار را می‌زنم. واقعیت این است که این‌گونه زندگی‌کردن برایم لذت‌بخش نیست، راضی‌کننده نیست، حسرت زندگی بقیه را می‌خورم، ولی بد هم نیست. خطری در اطرافم نیست. و همین به‌خودی خود رضایت‌بخش است. می‌دانم حرف‌هایم متناقض است، ولی خودم هم به نتیجه‌ی مشخصی نرسیده‌ام.

نمی‌دانم در چنین شرایطی چی کار باید کرد. می‌دانم که بستگی به شرایط دارد و این‌ها. نمی‌شود حکم کلی داد. ولی خب آدم به یک چیزی احتیاج دارد دیگر...
نظرات (۷)