Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
previously on lost south park kicks ass
محدثه
south park اولین انیمیشن غیرکودکانه‌ای بود که من می‌دیدم، ولی احتمالن بیشتر مخاطبان آن از خیلی قبل‌تر سیمسون‌ها را هم تماشا می‌کرده‌اند. south park شباهت‌های زیادی به سیمسون‌ها دارد؛ زمان بیست‌دقیقه‌ای اپیزودها، تأثیر گرفتن از مسائل روز جامعه‌ی آمریکا در فضایی تخیلی، شخصیت‌هایی که در طول سال‌های طولانی پخش سن‌شان تغییر نمی‌کند، و از همه مهم‌تر داشتن دو موجود استثنایی به نام بارت سیمسون و اریک کارتمن، پسربچه‌های رذل دوست‌داشتنی‌ای که بالقوه قادر به انجام هر کاری هستند، و با یک جست‌وجوی اولیه در گوگل می‌شود فهمید که هر کدام طرفداران پروپاقرص خود را دارند و دائمن برای سنجش میزان شرارت و قابلیت‌هایشان در به‌هم‌ریختن جهان با هم مقایسه می‌شوند. لابد سازندگان south park هم این شباهت را درک می‌کرده‌اند که اصلن در یکی از اپیزودها، the simsons already did it، به‌طور ضمنی اعتراف‌ می‌کنند که بسیاری از ایده‌هایی که به ذهنشان می‌رسد، قبلن در یکی از اپیزودهای سیمسون‌ها استفاده شده. از این شباهت دقیقن می‌شود استفاده‌ی معکوس کرد و توضیح داد چرا south park تا این حد استثنایی‌ست، چرا این‌همه مخالف دارد، و چرا وقتی کسی از آن خوشش می‌آید، برخلاف وقتی که کسی از مثلن لاست یا فرندز یا سیمسون‌ها خوشش می‌اید، دقیقن می‌شود فهمید چرا و اصلن می‌شود آدم‌ها را برحسب اینکه از south park خوششان می‌آید یا نه، طبقه‌بندی کرد. برای این کار هم می‌شود از خود south park کمک گرفت. یکی از اپیزودها، cartoon wars، درمورد سریال انیمیشن دیگری به‌نام ‌family guy است که قرار است اپیزودی از آن که برای مسلمانان توهین‌آمیز است روی آنتن برود و کارتمن، یکی از ۴ شخصیت اصلی south park که از family guy متنفر است به لس‌آنجلس می‌رود که به بهانه‌ی جلوگیری از خشمگین‌شدن مسلمانان این سریال را برای همیشه از صحنه‌ی روزگار محو کند. وقتی به ساختمان شبکه‌ی fox tv می‌رسد، بارت سیمسون را می‌بیند که پیش از او نوبت گرفته که دقیقن همین کار را انجام دهد. اریک می‌پرسد که آیا می‌شود قبل از بارت برود تو، و بارت تکیه کلام مشهورش را برای اریک هم تکرار می‌کند. همین‌جا، هرکس که به‌طور رندوم دو، سه قسمت south park را دیده باشد، قطعن چندین مورد از معادل‌های جانانه‌ی این تکیه‌کلام بارت را که مثلن قرار است نشان‌دهنده‌ی اوج بی‌ادبی‌اش باشد به یاد می‌آورد، ناگزیر مقایسه‌ی موردنظر را انجام می‌دهد. ولی داستان به اینجا ختم نمی‌شود. ادامه‌ی مکالمه خواندنی‌ست:

Eric: So... you don't like Family Guy either, huh?
bart: I hate Family Guy.
Eric: So what's your plan? You're gonna ask the president of the network nicely to take it off the air?
bart: Not nicely.
Eric:Look, kid, if you hate a TV show, all you have to do is get an episode pulled. Pretty soon the show is compromised and it goes off the air.
bart:Cool, man.
Eric: Yes. So my plan is to use this whole Muhammad thing as a way to scare the network into pulling tonight's show. I'm going to use fear to get them to do what I want.
Bart: Isn't that like, terrorism?
Eric:No, it isn't like terrorism. It is terrorism. I could do that. This is manipulation at its highest level, you should let me handle this.
Bart: I'm a pretty bad kid.
Eric: Really? What's the worst thing you've ever done?
Bart: I stole head of a statue once.
Eric: Wow, that's pretty hardcore. Geez. That's like this one time, when I didn't like a kid, so I ground his parents up into chili and fed it to him.
Bart: You got it, man. You got it.
Cartman: Seeya.

اریک چنین است. قهرمان بلامنازع south park، موجودی که south park را بیشتر به‌خاطر اوست که می‌بینند و به‌خاطر اوست که دوست دارند. معلوم نیست چرا سازنده‌های عجیب و غریب south park تصمیم گرفته‌اند همه‌ی رذیلت‌های اخلاقی موجود در جهان را در این شخصیت پیاده‌سازی کنند، و معلوم هم نیست که چطور موفق شده‌اند همه‌ی این خصوصیات را به دلایلی برای دوست‌داشتن او تبدیل کنند. خیلی مسخره است که بگوییم اریک را دوست داریم چون لوس‌ترین موجود جهان است، و خودخواه‌ترین، و بددهن‌ترین، و sarcasticترین، و خبیث‌ترین، و بدجنس‌ترین، و حریص‌ترین، و شکمباره‌ترین، و دروغ‌گو‌ترین، و نژادپرست‌ترین، و پرروترین، و... و مگر اریک را جز در موقعیت‌ ابراز یک یا چندتا از این خصوصیت‌ها هم دیده‌ایم؟ تمام زندگی اریک به این می‌گذرد که ثابت کند از همه coolتر (یا به قول خودش cewwwwwwwwwwlتر) و matuuuuuuureتر است و سر این دو نقطه‌ضعف بزرگ، احمقانه‌ترین کارهای جهان را انجام می‌دهد. همین داستانی که برای بارت تعریف می‌کند، یعنی پختن پدر و مادر یکی از سال‌بالایی‌های مدرسه و خوراندن غذای حاصل به او، به دلیل حماقت اریک درمورد به‌دست‌آوردن علائم maturity اتفاق افتاده بود، اریک کوچک ما، مقادیری از نشانه‌های maturity «اسکات تنورمن» را به قیمت ده دلار از او خریده بود و به دوستانش پز می‌داد که بالغ شده، و وقتی فهمید چه کلاهی سرش رفته چنین انتقام گرفت...

هدف از این مقدمه‌ی طولانی مقایسه‌ی سیمسون‌ها و south park نبود. منظور بیان این مطلب بود که شاهکار بودن south park را با گفتن از کلیاتش نمی‌شود برای کسی توضیح داد، و توصیف‌های کلی‌ کاملن می‌توانند برای مثلن سیمسون‌ها هم به‌کار روند. هم بارت پسربچه‌ی ۸ ساله‌ی خبیث است و هم اریک، اما این کجا و آن کجا. همین را تعمیم دهید به «شهر خیالی»، «مردمان عجیب»، «نگاه انتقادی»، و هر چیز دیگری که ممکن است درمورد south park بخوانید. south park دیدن را باید تجربه کرد، و در اولین دقایق این تجربه است که بسیاری از مخاطبان دلیل این حجم از وقاحت و صراحت را نمی‌فهمند و دیدنش را کنار می‌گذارند. و درست در همین دقایق است که عده‌ای دیگر، ذوق‌زده و ناباور به این نتیجه می‌رسند که تجربه‌ای استثنایی در پیش خواهند داشت.

سازندگان south park اعتماد به نفس بسیار بالایی دارند. نه به مخاطبشان باج می‌دهند، نه چیزی را زیادی برایش توضیح می‌دهند، نه خود را ملزم می‌بینند که برای کارهای عجیب و غریبی که در فرم و محتوا انجام می‌دهند دلیلی بیاورند، و تنها موضوع مهم برایشان این است که هر کاری که دلشان می‌خواهد را هر طوری که دلشان می‌خواهد انجام دهند. یعنی مثلن اصلن معلوم نیست چرا معلم مدرسه به طرز تهوع‌آوری منحرف است، چرا مادر کارتمن به مشاغلی این‌قدر شریف اشتغال دارد، چرا شوی «ترنس و فیلیپ» اینقدر پرمحتواست، چرا معلم جدید مدرسه در لباس‌پوشیدن دقت نمی‌کند، چرا اریک اینقدر از یهودی‌ها متنفر است، چرا سمبل کریسمس مستر هنکی‌ست، چرا بچه‌های هشت‌ساله خیلی خونسرد اینهمه آب‌نکشیده حرف می‌زنند... در south park چرا معنی ندارد. چرا؟ چون دلمان خواسته. این موضوع را سازندگان آن خیلی رک و پوست‌کنده، در ابتدای اپیزودهای فصل اول که مثلن می‌آیند جواب سؤالات را بدهند، بارها و بارها به شکل‌های مختلف می‌گویند، و تصمیم را به بیننده واگذار می‌کنند که با این شرایط، بماند یا برود. ما که مانده‌ایم و لذت می‌بریم از این‌همه خلاقیت، این‌ نگاه طنز فوق‌العاده، این کودکی شیرین و مهارنشده، این همه احترام‌قائل‌شدن برای هوش و شعورمان...
south park را باید دید.
نظرات (۱)