Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
یادم تو را فراموش چشم‌توچشم
neutrino
ارزیابی شتاب‌زده
توی سفرنامه‌ی یکی از این انسان‌شناس/جهانگردهای غربی خواندم که جادوگران قبیله‌ای در غربِ آفریقا هر سال پسرهای تازه‌بالغ را به صف می‌کرده‌اند و چند تا از دندان‌های جلویی‌شان را می‌کشیده‌اند. بدون هیچ توجهی به آه و ناله‌‌ی بچه‌ها. هیچ‌کدامشان هم دلیل این کار را نمی‌دانسته‌اند. آیینی بوده کم و بیشْ مذهبی و مثل خیلی از آیین‌هایِ مذهبیِ دیگرْ معاف از چون و چرا. و ناظر غربی آخرش حدس می‌زد که این کار احتمالاً یادگاری است از دورانی که غربی‌ها جوان‌های قبیله را به بردگی می‌گرفته‌اند. لابد، زمانی هوشمندان قوم به این نتیجه رسیده‌ بوده‌اند که مردان بی‌دندان به بردگی گرفته نمی‌شوند و این‌جوری پسرهاشان را حفظ کرده‌‌اند و این رسم تا به امروز باقی مانده و الخ: صورت مسأله و مسیری که به راه حل منتهی شده، فراموش شده اما خودِ راه حل، بدون توجه به دردناک یا غیرمنطقی‌بودنش اجرا می‌شود.
رهیافت‌های اجتماعی که به شکل رسوم پدیدار می‌شوند، عمدتاً دیرپاتر از حافظه‌ی شخصی اعضای جامعه‌اند و به همین دلیل بهتر است وقتی به‌شان بد و بیراه می‌گوییم، اصلاح‌شان می‌کنیم یا اصلاً به دور می‌ریزیم‌شان، حواسمان هم باشد که هر کدام از این‌ها زمانی کاربردی عملی داشته‌اند که ممکن است فراموش شده باشد.

***
مطالعه‌ی موردی
سلیمانِ نبی -یک «پیرمردِ» خیلی مهم و خیلی خردمند که اسمش در عهد عتیق آمده- معتقد بوده که هیچ چیزِ نویی روی زمین وجود ندارد. اگر دانای کلی هم وجود داشته باشد احتمالاً تا حال، همه‌چیزِ زندگی‌هامان به نظرش کلیشه‌ای و مکرر شده، پس عجیب نیست که دیگر برایش جذاب نیستیم. اما مژده باد شما را که موضوع به همین‌جا ختم نمی‌شود. مطابق آن‌چه در بالا گفته شد، اگر صورت مسأله قدیمی است، باید تابه‌حال راه حلی هم برایش ارائه شده باشد.
سالخوردگان مشفقی را در نظر آورید که برای اغلب مشکلاتِ تازه‌واردها «زن‌گرفتن» یا تشکیل خانواده را تجویز می‌کنند. برخلاف عقیده‌ی رایج امروزی که این راه حل را بی‌ربط، کوته‌بینانه و نادرست می‌داند؛ باید بدانید که از قضا، هوشمندی فراوانی در ارائه‌ی این رهیافت به کار رفته است. این راه حل در واقع شکلی جزئی‌ از رهیافتی کلی‌تر است که آدم‌ها از قدیم برای برازش معنا به تن زندگی به‌کار برده‌اند: باید به مفهومی، عقیده‌ای، آدمی (همان زن، شوهر یا فرزند، کودکان خیابانی، گرسنگان آفریقا و خلاصه دیگری) متعهد [یا در واقع، سرگرم] باشی که حتی‌الامکان با «خب که چی؟»ِ زندگی چشم‌تو‌چشم نشوی، یا اگر شدی جواب آبرومندانه‌ای داشته باشی.

***
نتیجه‌گیری
آن مقدمه‌ی علمی‌فرهنگی بالا و این مطالعه‌ی موردیِ پایین‌ش از آن رو در کنار هم آورده‌شده‌اند که به خوانندگان جوان و شوخ و شنگِ [۱] مجله‌ی وزین پرونده تذکر داده شود که وقتی دچار افسردگی، یأس فلسفی، شکست عشقی و «ضایعات» مشابه شدند، بدانند که اولاً فقط آن‌ها نیستند که با پوچی و بی‌هدفی زندگی مواجه شده‌اند و کشف این‌ها قدمتی کم و بیش به اندازه‌ی قدمت حیات انسانی دارد. دوم این‌که در آن رهیافت‌های تعهدآفرینِ باستانی که نه برای حل، بلکه صرفاً برای «دور زدنِ» این موضوعات اندیشیده‌ شده‌اند، به دیده‌ی حقارت ننگرند.
موفق باشید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱] شوخی‌های بی‌مزه و به کارگیریِ لحن خودمانیِ نچسب از جمله روش‌هایی است که سردبیر محترم به نویسندگان مجله توصیه کرده‌اند. این روش مهوع در ابتدا توسط روحانیونی که در شبکه‌ی قرآن یا برنامه‌ها‌ی‌ زلالِ احکام برای «جذب مخاطب جوان به مسایل دینی» تلاش می‌کردند، به کار گرفته شد و هرگز موفق نبود.
نظرات (۱)